عماد الدين حسن بن علي الطبري

148

مناقب الطاهرين ( فارسي )

آن را ذات تومان گفتندى . تبّع را آن حقد نيز بود . مدنيّان به روز حرب كردندى و از جانبين كشته شدندى . چون نزديك غروب بودى ، بيرون آمدندى و طعام ايشان دادندى و ميزبانى كردندى به اقصى غايت . تبّع را از اكرام ايشان عجب آمد . و عالمان از احبار « 1 » بنى قريظه بيامدند و نصيحت تبّع كردند كه : تعرّض مدينه مرسان ؛ كه وى مهاجر خاتم الأنبياء خواهد بودن و مدفن وى و اين جمع انصار وى باشند . ما بر تو و ملك تو مىترسيم اگر زحمت اين خلق دهى . تبّع را اين سخن موافق آمد و تصديق ايشان كرد كه وى رسول خواهد بود و انبياى سلف به وى بشارت دادند و اين دو عالم پسر عمّان يكديگر بودند . تبّع را عظيم موافق افتاد سخن ايشان كه از موطن و مولد و قبيله و احوال رسول ( صلعم ) خبر مىدادند . ايشان را برگرفت و با خود به يمن برد . چون وى به حمير رسيد ، نگذاشتند كه وى در آنجا رود و گفتند : تو از دين ما برگشته‌اى و در دين جهودى رفته‌اى . تبّع ايشان را دعوت كرد ؛ تا به آخر گفت كه آتش ميان ما و شما حاكم شود . و ايشان را عادت آن بودى كه اگر كسى را با غيرى دعوى بودى ، ميان آن كوه رفتندى و قربانى كردندى ، آتش برآمدى و مجرم را بسوختى و قربان ايشان كه مجرمند بنخوردى . اين دو حبر بيامدند و حمايلهاى تورات در گردن انداختند و در ميان آتش شدند . آتش از آن كوه بر آمد و اين دو عالم را از يهود هيچ نقصى نرسانيد الّا كه عرقى از پيشانى ايشان بيرون آمده بود . و آتش‌پرستان بتان

--> ( 1 ) - ادامهء نقل نشان مىدهد كه اين كلمه به صيغهء تثنيهء عربى به كار رفته است و جمع فارسى نيست .